خرید بک لینک
افشانده ای شمیم تمنا به راه ما

بنما سخاوتی ،بده سیبی به آهِ ما

آدم ز سیب فرود آمد از فراز

سیب تو برفراشت ز من بازویِ نیاز

حوا و سیب و فراق و بسی عذاب

با سیبِ تو : همه رقصم، سبک حباب

تو می پری به آسمان آبیِّ عشق و شور

من در هوای سیبِ سرِ شاخه، غرق نور

دستم بگیر! مستم و بر ارتفاع عطر

این جا فراز آمده ام در هوای چتر

گیسو فشان به من ای غیرتِ غرور!

بارانِ چشم زخم و ، منِ غرق در سرور

من دانه ام ، لمیده به خاکی به بوی تو

نازی فشان به راه! که خیزم به سوی تو .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

شدم از شور شیرین تلخ، خواهم شود فرهادِ قصه، خسروِ جم پریرویا گذر کن سوی مشرق پسینگاهان و، واکن بقچه ی دق دلم تنگ است و این جا در کمینم که «شیرین چشمه را جوید» ببینم بلورِ تن به آب این حوالی رها کن ، پر کن این چشمانِ خالی نگاهم را انار و سیب بسپار به سانِ رخت کاو خسرو کند خوار خدا مرداد را با چش

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

ای گنجِ بلورِ رشکِ ماچین مرداد رسیده یارِ شیرین در چشمه ی چشم من بکَن رخت تن را بسپار نزد این بخت من رخت تو را به جان پذیرم آن گنجِ بلور را بگیرم با لغزشِ تو به آب چشمه سو آورد این دو چشمِ تشنه بخت نو منم که در عذابی تو بخت منی که مرغ آبی لغزان بخرام هر سوی شهر فرهادِ تو هست چشمه و نهر آن ق

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

با پریشانم، پریشانِ انار

شهرِ سبزم : تشنه ی جان انار

سبزِ قرمز خواهم و تن می نهم

زیرِ آتشریزِ رویانِ انار

ای گریبان چاکِ خندان ای شراب

ای خرد سوزِ گل افشانِ انار

با خیالِ سرخِ تو دیوانه ام

عور در خورشید، زقصانِ انار

من چه معصومانه تاب آورده ام

تا بدّرد لعلِ افشانِ انار

مِهر می آید بشوید شرمِ چشم

تا شود غرقِ گریبانِ انار .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

یک فکر سبز در سر من قد نمی کشد نقاشِ ذهن بد است و بجز بد نمی کشد صد نقش می زند به مهارت به لحظه ای جز بارو و حصار و بجز سد نمی کشد صد لشکر آورد همه بی مهر و بد نهاد سوی من شکسته . به سر حد نمی کشد افتاده ام خموش به کنجی و ، صد نبرد در من به پا شده ؛ جز رد نمی کشد خط می زند همه را و فقط خودش ج

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

چشمان انتظار ! بیمار و بی خمار!ول کن دریچه را ! دیگر خیال هم ذوقی ندارد و طرحی. مرغ هزار نای ، آن بوسه ریز مست دیروز ، بال او دیشب پرش شکست اینک در چشم او پرچین چه ارتفاع عظیمی است . در انتظار نغمه ی عاشق مسپار گوش به کوچه در وهم بال های لطیفش آزار کم کن چشمان خسته را . مرغی که نغمه خوان

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

پشت پرچین ، نعش یک گنجشکخسته شاید از تلاشی سخت در شبی تاریک در حصار خار و خاشاک و خس و وحشت دور از یاری که حتا آن سوی پرچین همکلامی سازد از ایثار تا از هجمه ی دهشت ز مرگی سخت باز دارد حصری نومید را حصر، پایان بود پایان توان حنجره پای شکیبایی امید یاوری نوری که می گفتند در راه است . پشت پرچین آبر

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

آدم

تجربه ی نخستین بود

برای دویدن با پاهای برهنه در خارزار

در خواهشِ بی تای تکلمی بی مانند

برای سیب

نخستین بهانه ی زخم های عاشقی ّ .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

شب را شکست

پنجره ای از هوای پاک

ديشب

که خواب تو را ديدم .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

دل بی تو هوای می و میخانه ندارد بی گردش چشمت سر پیمانه ندارد خمیازه کشیدیم به جای قدح می ویران شود آن شهر که میخانه ندارد آیینه چه داند که در او عکس رخ کیست عاشق خبر از جلوه ی جانانه ندارد . . . . . . عشق تو چه داند که دل ما به چه حال است آتش خبر از سوزش پروانه ندارد غم را چه غم است این ک

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

صفحه بندی